آمریکا برای رسیدن به مقاصد شیطانی خود، و سود بیشتر درست به هر کاری می زند، یکی از این کارهای غیرانسانی قاچاق دختران جوان و تربیت آنها برای ارائه خدمت در خانه های فساد و یا خرید و فروش می باشد.
در این کشور دلالانی به فریفتن و سپس خرید و فروش دختران فراری امریکایی در ازای غذا و مسکن برای آنها مشغولند. این دلالان همچنین از کشورهای فقیر به خصوص کشورهای آمریکای جنوبی و آسیای دور مانند فیلیپین و هنگ کنگ و ... دختر وارد می کنند. دختران روسی نیز به قیمت کمی در کشورهای غربی حراج می شوند.
بسیار از این دختران فراری در اثر زندگی در یک خانه پر از مشکل؛ ناتوانی در تامین هزینه های زندگی و نیازهای خود و الگوهای غلطی به نام والدین دست به فرار از خانه و اشتغال به روسپی گری می زنند.
از طرفی هر گاه پلیس آمریکا برای ظاهرسازی دست به اقدامی عملی می زند، دختران بی سر و پناه را مجرم دانسته و اقدام به فشار آوردن به آنها می کند. در حالیکه باید بر دلالان حرفه ای این حرفه متمرکز شوند. چرا که این دختران بیگناه اکثرا بیشتر از آنکه مجرم باشند، قربانی هستند. با این وجود دستگاه قضائی آمریکا امکان دفاع از خود به این دختربچه ها نداده و آنها را راهی تادیب خانه هایی میکند که خود مرکز فسادند. از طرفی این دلالان حرفه ای با دشتگاه های قضائی دست در یک کاسه دارند.
نیویورکتایمز در گزارشی که در مورد این فاجعه انسانی در آمریکا تهیه کرده نوشته است: "یکی از سؤالات مبهم که افراد در ذهن خود دارند این است که چرا دختران جوان از دست دلالان این شغل که به آنها حمله میکنند، فرار نمیکنند و تمامی پولهایی را که آنها کسب میکنند نمیگیرند. پاسخ این سؤال عدم عزت نفس و نداشتن حق انتخاب و ترس از دلالان این شغل است."
به نظر می رسد که رسانه های غربی خود به تحقیر زنان توسط سردمداران تمدن غرب اذعان دارند.
پیوسته به موج وبلاگی«زن غربی را آزاد کنید»
نوشته شده توسط : وسط نیا
سالروز درگذشت امام راحل «قدس سره» است و من درگیر یک سوال ذهنی! و به نظرم رسید به مناسبت این روز، جواب سوالم در این روز پیدا و ثبت کنم.
رشته معارف اسلامی اشتراکات زیادی میان ما« دانشجویان دانشگاه مجازی امام خمینی(ره)» و طلبهها ایجاد کرده است اما تفاوتهایی هم در این بین هست! در میان طلبهها، خیلی چیزها عرفی شده، اینقدر شنیدهاند که وقتی از آنها توضیح میخواهی با تعجب نگاهت میکنند، اما ما که به قول یکی از دوستان طلبه فانتزی! هستیم،شاید تکلیف سختتر باشد، ما فقط یک کلمه میشنویم و همان یک کلمه سرآغاز سوالات گوناگون باید باشد!
سوال از آنجا آغاز شد که احساس کردم، جای یک چیز در دانشگاه ما خالی است. دانشگاه، 11 واحد معارف اسلامی (قرآن شناسی، خداشناسی، راه و راهنماشناسی،انسانشناسی و انسانسازی) و یک درس آزاد به نام اخلاق گذاشته است که در آن توصیههای آیت الله مصباح یزدی«زید عزه العالی» قرار دارد، اما به ما زی طلبگی را یاد نمیدهند!
و من چندی است که درگیر «زی طلبگی» شدهام و راه و رسم طلبگی را در مکتب امام چنین خواندم: شأن یا شؤون روحانی (اعم از تحصیل، تحقیق، تألیف، تدریس، افتاء، ارشاد، تبلیغ، امامت جماعت، اجرا و مدیریت و ...) هر چه که باشد، باید مواظب باشد که اندیشه اسراف، خوشگذرانی و ... را از ذهنش بیرون کند زیرا اگر اندیشه اسراف، خوشگذرانی و مجالس شب نشینی در مغز یک محصل دینی (مثلاً) پیدا شود و کوچکترین تمایلی به این امور نشان بدهد سقوطش حتمی است. و چون اینان رهبر جامعه هستند، به تبع آن، سقوط جامعه هم حتمی خواهد بود.
امام روحانیت را از مواردی چون: 1- بالاتر نرفتن زندگی روحانیت از مردم عادی؛ 2- زیاد نشدن تشریفات (ماشین و ساختمان)؛ 3- عدم گرایش به تجملات و زرق و برق دنیا؛ 4- پرهیز از مصرف گرایی و رفاه زدگی و حرکت در مسیر دنیا توجه می دهد که مبادا اسیر چنین چیزهایی گردند!
راحتترین راه، دوری از مردم است، در حالیکه رسالت روحانی چیز دیگری است: روحانیت باید توجه داشته باشد که در متن بودن (درون قدرت بودن) با مردم بودن و ساده زیستن، کار بسیار مشکلی خواهد بود و کار ستودنی و باارزشی خواهد بود وگرنه در حاشیه بودن (و به دور از قدرت بودن) و ساده زیست کردن ارزشی نخواهد داشت.
و در مورد ثروت اندوزی میفرمایند: «مهم توجه قلبی است، داشتن مال، خانه، مهم نیست، مهم این است که قلب انسان را اینها تسخیر نکنند اینکه مال اندوزی و ثروت اندوزی مذموم است برای این است که دل انسان را می کشاند به طرف غیرخدا.»
کمی جلوتر رفتم، این سوال به ذهنم رسید که اینها در بین مردم عادی هم باید باشد که به این حدیث رسیدم:
امام صادق علیهالسلام به یکی از یاوران و شیعیان نزدیک خود فرمودند: کار خوب، از هر کس خوب است، اما از تو خوبتر است؛ به جهت نسبتی که با ما داری. کار بد، از هر کس بد است و از تو بدتر؛ به جهت نسبتی که با ما داری.
و طلبه درس معارف میخواند، پس از آن جهت که یک مسلمان مو?من است، موظف است در زی اهل ایمان باشد؛ اما فراتر از آن، از جهت شخصیت صنفی و نقش اجتماعی خاص طلبگی نیز، لازم است در جلوههای ظاهری خود هنجارهایی را مراعات کند.
مقام معظم رهبری فرمودند: خیلى مهم است. جوان امروز حوزه بیش از گذشته به مسئلهى تهذیب نیازمند است. کسانى که رشتههاى رفتارشناسى عمومى را مطالعه میکنند و کار میکنند، این را تأیید میکنند. امروز در همهى دنیا اینجور است که وضع نظام مادى و فشار مادى و مادیت، جوانها را بىحوصله میکند؛ جوانها را افسرده میکند. در یک چنین وضعى، دستگیر جوانها، توجه به معنویت و اخلاق است. علت اینکه مىبینید عرفانهاى کاذب رشد پیدا میکند و یک عدهاى طرفشان میروند، همین است؛ نیاز هست.
خواستم از زی طلبههای شهید بگویم، مطلب درخوری نیافتم،و حسرت سهمم بود!
میان این همه رنگ و زنگ که جهان امروز دچار است بخواهیم طلبه شهید را تعریف کنیم باید بگوییم ؟باید بگوییم، بهترین معلم اخلاق، بهترین معلم تهذیب نفس، بهترین شمع معنویت.
منابع: مهرحوزه، پایگاه حوزه و جلوه ایثار روایت حماسه شهدای طلبه
نوشته شده توسط : وسط نیا
به اواخر ترم رسیدهایم و مثل همیشه جو درس خواندن مارا گرفته است و من یاد تصمیمی افتادم که موقع امتحانات پایان ترم گرفته بودم. سوالی که در ذهنم شکل گرفته بود و حتی به آقای تنها، تولید محتوای دانشگاه زنگ زدم و در موردش صحبت کردم، رسالت ما که دانشجوی معارف اسلامی هستیم و وابسته به موسسه پژوهشی امام خمینی(ره) هستیم، طلبه محسوب میشویم.
رسالت طلبه بودن را به نظر میرسد باید از شهدای این راه گرفت، همانطور که مقام معظم رهبری فرمودهاند: با این ستارگان میشود راه را پیدا کرد.
راه دوری نرفتم، عموی یکی از دانشجویان Ikvu روحانی شهیدی است که به نظرم رسید با مطالعه زندگی این بزرگوار میشود تا حدودی به نکات ارزشمند رسالت محوری رسید.
آغازگر این روایت، قرائت بیانات مقام معظم رهبری در مورد ایشان بود: «این روحانی شهید که عضو دفتر نمایندگی حضرت امام(ره) در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود، تلاش و مجاهدتی بزرگ و دشوار را در میدانهای نبرد بر عهده داشت و آن را به وجهی عاشقانه انجام میداد و شهادت، پاداش سعادتمندانهای بری آن زندگی فرشتهگونه بود.»
زندگی نامه ایشان را خیلی از بچههای دانشگاه خواندهاند، اینکه ولادتشان به سال 1334 در شهر اصفهان و شهادتشان در کربلای 5 به سال بهمن 1365 در شلمچه بود و تحصیلات حوزوی را کامل تمام کرده بودند.
سابقه مقاومت هایشان قبل از پیروزی انقلاب اسلامی حول چند محور بود. یکی از مهمترین آنها بیداری اسلامی بر پایه آموزش قرآن کریم و علوم دینی بود، اصرار ایشان به فراگیر شدن این علوم مرا یاد گفته آن شهید میاندازد: قرآن را بیشتر بشناسید و به آن عشق بورزید. بیشتر معرفت قرآن داشته باشید و دردهایتان را با قرآن درمان کنید.
خواندن فعالیتها این مجاهد نستوه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مرا یاد صحبتش انداخت: پیمانی را که با خدا بسته ایم به مرحله صدق برسانیم.
بزرگمردی که بزرگان کم از او نگفتهاند:مقام معظم رهبری، آیتالله حائری شیرازی، حجت الاسلام و المسلمین موسوی جزایری، شهید محلاتی و تیمسار دریادار شمخانی. که من از بین صحبتهای اینها، بنظرم صحبتهای تیمسار شمخانی توضیح بیشتری داشت و جلوههای شخصیتی این بزرگوار را بیشتر هویدا میکرد: 
« دوست، برادر، مرشد، استاد، همرزم عزیزی را آن روز ما به ابدیت سپردیم . سبکی تابوت او نشانی از روح بی گناه و جسم بی آلایشش بود. تعریف راستین و عملی زی طلبگی بود. غافل به خیر به دست برادر دینی اش بود. خواهنده خیر نه برای خودش که برای دیگران بود. با نام و لقب و شهرت همواره دشمنی سر سختی داشت. هرگز به کسی بروید نگفت: من کلامی به جز بیایید از او نشنیدم. او را هرگز شهید نکردند. بلکه میثمی شهید شد.»
در حال خواندن زندگینامهشان بودم که این فراز تحلیل قلمم را گرفت: «او حتی برای زیارت خانه خدا هم حاضر نبود لحظه ای جبهه های نبرد حق علیه باطل را ترک کند، چرا که معتقد بود جبهه اجر زیارت خانه خدا را هم دارد.»
و وصیتنامه اش اینقدر گویا بود که به تحلیل نیاز نباشد:
اگر به خاطر مشکلات و به اسم پایان ماموریت و غیره بخواهیم برگردیم، نوعی سقوط است. برادران پیوسته از خدای خود بخواهید که توفیق ادامه نبرد را از ما نگیرد.
خدا می داند روز قیامت وقتی روزهای جبهه مان را ببینیم و روزهای مرخصی را هم ببینیم، گریه خواهیم کرد که ای کاش مرخصی نرفته بودیم.
برادران پیشروی و عقب نشینی در خاک، شکست و پیروزی نیست، حقیقت پیروزی، وحدت و انسجام، حقیقت شکست، اختلاف ماست.
خدا می داند که من این روزها دارم زجر می کشم، چرا که می بینم برادرانمام چه زیبا به پیشگاه خدا می روند. خدا نکند که عاقبت ما، جور دیگری باشد.
و نحوه شهادتش برایم درس بزرگی بود و شاید فصل الخطاب تمام حرفها، کسیکه درس دین را خوانده باشد به جایی برسد که شهادتش را بفهمد: «من در این عملیات اجر خودم را از خدا میگیرم.» و ما چه رسالتی داریم؟
نوشته شده توسط : وسط نیا
خواستم در باب خانواده بنویسم، به نظرم رسید که اساس خانواده مادر است، مادر است که همراه همسر است و کودکان را در بالین خود میپروراند و اولین معلمی است که درست و غلط را به کودک یاد میدهد و سفارش اسلام به حرمت و احترام او به این خاطر است.

و من دوست دارم کتابی را معرفی کنم که مربوط به مادر تمام انبیاء و ام ابیهاست، کتابی که وقتی برای اولین بار دیدمش احساس کردم که میتواند الگوی زندگی امروز باشد، کتابی که به فرمودههای حضرتش را موضوعی آورده بود. یک دایره المعارف که هرچند کامل نیست اما در نوع خودش بینظیر است. «نهج الحیاة» یا فرهنگ سخنان فاطمه علیهاالسلام.
در مورد تاریخچه نگارش این کتاب آمده است: در سال 1372 توسط جناب حجةالاسلام محمّد دشتی و جمعی از پژوهشگران مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین(ع) و با حمایت اقتصادی بنیاد فرهنگی امام رضا(ع)، پس از شش سال تلاش به چاپ رسید و در زمان کوتاهی، چند نوبت تجدید چاپ شد.
البته هر کتابی که نوشته میشود خواه ناخواه اشتباهاتی دارد که در قالب نقد به آنها اشاره میشود، این کتاب هم خالی از این نقدها نبوده است. چنانچه در یکی از نقدها چنین آمده است: این جانب در سال 1373 نقدی بر این کتاب نگاشتم و نام آن را«صدها غلط در یک کتاب» نهادم؛ ولی چون در همان ایّام جناب دشتی را در تهران ملاقات کردم و برخی ضعفها را یادآور شدم، از نشر آن نوشته خودداری نمودم. امروز با گذشت چهار سال، چون مشاهده می کنم که در چاپهای بعدی کتاب هیچ اصلاحی صورت نگرفته، و از سویی این کتاب با اقبال عمومی مواجه شده و منشأ برداشتهای غلط بسیاری شده است، لذا بخشی از آن نقد دراز دامن را بازنویسی کرده ام و به این امید که برای جناب دشتی و همکاران ایشان و همچنین پژوهشیان جوان مفید واقع شود. ( فصلنامه علوم حدیث، شماره 8، روحانی علی آبادی، محمد؛)
اما من معتقدم انشای نانوشته غلط ندارد!
نوشته شده توسط : وسط نیا
خانواده مهمترین عامل اثرگذار بر شکلگیری هویت:
آقای مور در این رابطه در کتاب دیباچهای بر جامعهشناسی خود در بحث جامعهپذیری (و به تبع آن شکلگیری هویت) به تقسیم بندی این فرایند پرورشی پرداخته و آن را به سه مرحله با عنوان: جامعهپذیری یکم، دوم و سوم تقسیم میکنند، و مینویسند:«هریک از این مراحل، عوامل جامعهپذیری متفاوت یعنی نهادها یا بازیگران متفاوتی دارد که امکانات آموزشی لازم را فراهم میسازند. این واقعیت که جامعهپذیری طی مراحلی رخ میدهد نشانهای دارد که در فرایند طولزندگی قابل مشاهده است. هر عرصهجدید که برای دورهای از عمر خود وارد آن میشویم نقش ها و قواعد رفتاری خاص خود را دارد که اعضای جدید باید آنها را بیاموزند.
جامعهشناسان به طورکلی متقاعد نشدهاند که هر کودک کاملاً بتواند رفتار بزرگسالان را کسب کند گرچه این مرحله اول، آشکارا بسیار اهمیت دارد. مرحله دوم جامعه پذیری مربوط به زمان ورود کودک در نظام آموزشی رسمی است و مرحله سوم آموزشی به تجربیات جامعهپذیری در دوره بلوغ مربوط میشود.
با این حال در مراحل یکم و دوم است که خانواده مهمترین نقش را ایفا میکند چون تجربه دوره کودکی اکنون به طورکلی به عنوان دورهای که تأثیر قاطع بر شخصیت بزرگسالی و پرورش آن دارد، پذیرفته شده است. خانواده را باید مهمترین عامل جامعه پذیری دانست.(مور،30)
با توجه به نظر آقای مور افراد جامعه راه و رسم زندگی و باور و اعتقاد و ارزشهای خود را در طول زمان از افراد مختلفی فرا میگیرند، که این افراد در وهله اول در خانواده(مادر و پدر)، بعد در مدرسه(معلم و مربی) و سپس در جامعه هستند که باعث درونی شدن نقشها می شوند و جریان جامعهپذیری رخ می دهد.
و مری فارمو در کتاب خود به نام خانواده در این مورد میگوید: خانواده، عامل نیرومند انتقال ارزشهای اجتماعی پذیرفتهشده به جوانان است.(همان، 41)
آتوکلاین برگ، روانشناس اجتماعی هم می گوید:«خانواده را باید مهمترین عامل طرز فکر دانست، زیرا در مرحله اول(از بدو تولد تا شش سالگی) و مرحله دومِ(زمان ورود به نظام آموزش رسمی هفتسالگی) فرایند یادگیری اعضای جدید برای سازگاری خود با جامعه و جذب و پذیرش قواعد و فرهنگ آن(جامعهپذیری) خانواده مهمتریننقش را ایفا میکند چون تجربه دوره کودکی اکنون به طور کامل به عنوان دورهای که تأثیری قاطع بر شخصیتبزرگسالی و پرورش آن دارد پذیرفته شدهاست،.»(برگ، 31)
مطالعات پژوهشهای فمنیستی هم حاکی از آن دارد که کودکان توقعات و انتظارات خود را از سنین بسیار کم شروع به پرورش میکنند و در این راستا تحت تأثیر شدید رفتار والدین خود و سایر نزدیکان قرار میگیرند و خانواده به شیوه های ظریف متعددی به معنایی که فرد از خودش و چشم اندازی که نسبت به زندگی پیدا میکند شکل میدهد و جامعه نیز به همین طریق این برداشتها را در طول زمان در آنها تقویت میکند.(مور، 31-32)
در حقیقت کیستی و هویت همه ما در زمینه و دامن خانواده شکل میگیرد و بخصوص در سالهای کودکی این هویت بستگی بسیار زیادی با چگونگی تعریف سایر اعضای خانواده از ما دارد. این خانواده است که برای فرد الگوی مناسب(و یا نامناسب) تعریف و تصویری از خود و احترامی که فرد نسبت به خود در مورد دیگران دارد را شکل میدهد. والدینی که برای رسیدن به درآمد مالی بالا حاضرند هر عمل غیرانسانیای را مرتکب شوند و یا برای حفظ مقام و منزلت خود هرگونه ظلم و بیعدالتیای را انجام دهند، چگونه میتوانند به فرزندانشان بیاموزانند که به شخصیت خود و روحی که خداوند متعال در جسم آنها به امانت گذارده، توجه کرده، آن را بشناسند و محترم دارند؟!. زیرا هم تحقیق و هم تجربهی روزانه نشان داده که بیشترین تجربه دوران کودکی(قبل از مدرسه) دستآوردهای غیررسمی و غیرعمدی متقابل طبیعی بین والدین و کودک است، آنقدر که کودک هنجارهای رفتاری پذیرفته شده را از طریق مشاهده و تجربه کلی به طور ناآگاهانه درونی میکند، از طریق آموزشهای مستقیم و ویژه یاد نمیگیرد که چه بکند و چه نکند و هرچه والدین به او دیکته کنند که باید حق مردم را رعایت کرد، اما در عمل خود چنین کاری را انجام ندهند، هیچگاه کودکشان حق دیگران را رعایت نخواهد کرد و این تنها مثال کوچکی است از تأثیر نقش خانواده در انتقال مفاهیم به کودکان.
اما در درون خانواده نیز تأثیر مادر نسبت به پدر بر کودکان بیشتر است چراکه مادر معمولا در مقایسه با پدر به فرزندان نزدیکتر است و وقت بیشتری را با آنان میگذراند، مطمئناً تأثیری بیش از تأثیر پدر در شکلگیری شخصیت و انتقال ارزشها به کودک دارد.
امام راحل(ره) میفرمایند:«دامن مادر بزرگترین مدرسهای است که بچه در آنجا تربیت میشود، آنچه بچه از مادر میشنود غیر از آن چیزی است که از معلم میشنود، بچه از مادر بهتر میشنود تا از معلم، در امن مادر بهتر تربیت میشود تا در جوار پدر، تا در جوار معلم.» (امام خمینی(ره)، تبیان، 123)
اهمیت این تأثیر به اندازهای بالاست که روانشناسان معتقدند که یک بُعد مهم در ازدواجهای موفق تأیید مادر از احساسات مثبت کودک نسبت به پدر میباشد.
هرچند مادر، چند سال اول زندگی کودک حکم محور را دارد، ولی بزودی پدر به خصوص برای پسر منبع انگیزش میگردد و با الگو قرارگفتن وی قوانین اجتماعی و ارزشهای مربوط به نقش مذکور به پدر منتقل میگردد.
البته با صحبتهای مطرح شده نباید این طور نتیجه گرفت که فقط، رفتار خانواده بر روی فرد تأثیر میگذارد، عشق و محبت، پذیرش و اعتماد و تشویق و ستایش کودک به عنوان یک انسان نیز از جمله عوامل تعیینکننده در سازگاری کودک در خارج از خانه است، کودک از طریق روابط خانوادگی و به ویژه روابط مادر و پدر با هم، تطابق با معیارها و ارزشها و آداب و رسوم گروههای اجتماعی خارج از خانه را فراهم میکند و با دیگران همکاری میکند.
همانطور که میدانید رفتار برگرفته از شخصیت و هویت افراد است، والدینی که شخصیت آزادمنشی دارند با دادن آزادیهایی مجموعه فعالیتهای فرزند خود را هدایت میکنند، هرچند برای او در داخل آن آزادی محدویتهای منطقی هم قائل هستند، اما این والدین به نیازهای کودکان توجه می کنند و کنترل آنها انعطاف ناپذیر و اجباری و مزاحم و بیهوده محدود کننده نیست. آنها علت تحمیل قوانین را توضیح میدهند با فرزند خود بحث میکنند و به تمایلات و نیازهای او پاسخ میدهند و معمولاً کودکانی خودمختار، مسلط بهخود، کنجکاو و راضی به بار میآورد.(مایزر، 74) در مقابل والدینبیتفاوت در مورد کودک، دارای فرزندانی غمگین و گریزان از فعالیتهای اجتماعی خواهند داشت. در این مورد مثالهای فراوانی وجود دارد که با مشاهده عمیق در رفتار والدین نسبت به کودک میتوان آنها را نتیجهگیری کرد.(رمضان زاده زیدی و نوروزی، 27)
منابع:
1- احمدی، خدابخش، آسیبشناسی خانواده، تهران: سازمان تحقیقات و مطالعات بسیج، 1386.
2- امامخمینی(ره). تبیان[دفتر هشتم، جایگاه زن در اندیشه امام خمینی(ره)]، استخراج و تنظیم موسسه تنظیم و نشر آثار امام به همکاری مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران: ناشر موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، 1378.
3- جنکینز، ریچارد، هویت اجتماعی، مترجم تورج یار احمدی، تهران: انتشارات شیرازه، 1381.
4- رمضان زاده زیدی، آمنه. نورزوی، اقدس. پایان نامه مقطع کارشناسی رشته علوم اجتماعی گرایش پژوهشگری: بررسی تأثیر آموزش خانواده در رشد اجتماعی، اخلاقی و تحصیلی فرزندان شاهد از دیدگاه همسران شاهد شهرستان ساری و قائمشهر، استاد راهنما: دکتر محمدباقر ملک نیا، استاد مشاور: عطاء الله عظیم پور، دانشگاه پیام نور، ساری، با همکاری دفتر تحقیق و پژوهش بنیاد شهیدان اسلامی، اداره تحقیقات و مطالعات، 80-1379.
5- رهبر، محمدتقی. رحیمیان، محمدحسن. اخلاق و تربیت اسلامی، تهران: انتشارات سمت، 1378.
6- مور، استفن. دیباچه ای بر جامعه شناسی، مرتضی ثاقب فر، تهران: انتشارات ققنوس، 1376
نوشته شده توسط : وسط نیا